تبليغاتX
eshghe-penhan - حکایت این روزها

eshghe-penhan

eshghe-penhan

حکایت این روزها

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
 برای برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به آرزوهای مهال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطر دود لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان
برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو را برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خاطره ها دوست می دارم
تو را به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ... دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ... دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم... دوست می دارم

سلام

حکایت این روزهای من مثل ادمی میمونه که تو یه کویرگیر افتاده و منتظر یه معجز ه است منتظر یه کمک اون هم فقط از سمت خداست . یه ادمی که با وجود تشنگی فراوون و لب های خشک و تشنه ای که داره همش خداش رو صدا میزنه و ازش کمک میخواد و وقتی نا امیدی و تشنگی و خستگی بش فشار میاره رو میاره به گله کردن از خدا و تو دادگاه خودش خودش میشه قاضی و شاکی و خدا هم متهم... ازش میپرسه... اخه خدای من به جرم کدوم گناه ! به جرم کدوم خطا! اخه خدا من که به غیر تو کسی رو ندارم!اما حیف که با وجود تمام سکوتی که تو اون کویر اما بازم صدایی به کوشش نمیرسه و فق اون میمونه و اشک های تو چشمش ...اون میمونه با یه دنیا ای کاش... ای کاش که من خدایی داشتم...ای کاش که خدا مال منم بود.. ای کاش این همه بی محبتی در حقم نمیکرد...ای کاش فقط یه بار دیگه به فریادم برسه... این همه مدت بس نبود... اخه من که چیز زیادی نمیخوام من فقط میخوام از اینجا نجات پیدا کنم ...من فقط میخوام این کویر تموم بشه اما انگار این کویر همون برزخ.....اونوقت که چشمش به اب میوفته اره به اب ...به ابی که حکم معجزه رو براش داره پس تنها رعشه تو بدنش و اشک تو چشمامش که سراغش میاد به حالت سجده میوفته رو زمین و خداش رو تو دلش اروم صدا میزنه و میگه شرمنده مثل همیشه....بلند میشه شروع به دویدن سمت اب میکنه اینقدر ذوق داره و از محبت خداجونش شاد که نمیفهمه چه مسیر طولانی و دویده اما وقتی خستگی بازم امونش رو بریده میفهمه اون یه سراب ..............و باز تکرار این سراب ها.....           و شبهای بی سراب و ناامیدی

پ.ن

---------------------------------------

۱ - امروز روز من روزی که مادری و پدری میخوان برام بعد از مدت ها بهترین روز باشه و من میمونم و حرف های زیبا و در گوشی مادری و پدری و دعا های زیباشون و کادو ها....که دلم نمی خواد تا قبل از گرفتن کادو عیدی خدا جون بازشون کنم.........این من با این همه خیال کاذب ...............

۲ - دخمر خانوم ها روزتون مبارک با بهترین ارزو ها

۳ - یه تبریک ویژه هم به مناسبت میلاد امام رضا (ع) به همه اون هایی که منتظر یه عیدی ویژه هستن..من انتظار میکشم که تو این روز بعد از مدت ها دلم شاد شه ایشالا دل همه شاد شه

۴ - قصد نداشتم تو این بلاگ غیر از این سبک مطلبی دیگه ای رو بگذارم اما این بار لازم بود...

اول یه توضیح در مورد اسم جایزه ای که تو مطلب پایین می خونید:این جایزه رسانه اى به یاد محمد امین عكاس وفیلمبردار خبرى آفریقایی تبار رویترز كه در یك هواپیما ربایی كشته شد، نامگذارى شده است. از سال ‏1997‏ ، هر ساله این جایزه به كسانى اعطاء مى شود كه در پشت صحنه هاى اطلاع رسانى فعالیت مى كنند و شركت تامسون رویترز تامین مالى آن را به عهده دارد‏.‏ واما :جناب آقای کریستوف پلایتگین؛ ریاست محترم بازرگانی بنگاه رسانه‌ای رویترز؛ با سلام!شنیدن خبر اهدای جایزه محمد امین به وبلاگ نویسان ایرانی، به خاطر «تعهد، شجاعت و فداکاری آن‌ها تحت شرایط جان‌فرسا و فشارهای فوق‌العاده در حین پوشش دادن اخبار انتخابات ریاست‌جمهوری» به اندازه‌ی تلخی اهدای این جایزه به سرکار خانم دلبر توکلی، به عنوان نماینده وبلاگ نویسان، مسرت بخش بود! شکی نیست بلاگ نویسانی که در طول دوره سانسور شدید رسانه‌ها، زندگی‌شان را برای خبررسانی از وضعیت ملتهب ایران، قمار می‌کردند، شایسته دریافت این جایزه هستند، اما باید از خود پرسید که آیا بلاگ‌نویسی که حتی در این دوره، وبلاگش با موضوعات دیگر هم به روز نشده، می‌تواند شایسته نمایندگی از این قشر، جهت دریافت نشان شجاعت باشد؟!مگر نبودند بلاگ‌نویسانی همچون سمیه توحیدلو، وحید آنلاین، حنیف مزروعی، مهدی محسنی و… که در این راه دربند شده اند و در به در گردیده‌اند؟! آیا اهدای این جایزه، به نویسنده وبلاگ “خانه دلبر” – که به صراحت می‌توان گفت اکثریت قاطع بلاگ‌نویسان و بلاگ‌خوانان فارسی، وی را تا این زمان نمی‌شناختند! – نوعی کم ارزش جلوه دادن تلاش این عزیزان نیست؟! آیا بهتر نبود، که اصلاً این جایزه به شخص خاصی اهدا نمی‌شد تا اینکه به دم دست‌ترین فرد تعلق گیرد؟! انتظار جامعه بلاگ نویسان ایرانی، از رویترز بیش از این‌ها بود! حداقلش اینکه وبلاگ شخصی را که به عنوان نماینده بلاگستان، معرفی کرده‌اید از نظر می‌گذراندید!حقیر و بسیاری دیگر از بلاگ‌نویسان ایرانی، خواستار شنیدن عذرخواهی رسمی رویترز به دلیل خبط پیش آمده هستیم .(متن نامه در وبلاگ بلاگنوشت به قلم صادق جم )

بارم دعا کنید........ 

[ سه شنبه 28 مهر1388 ] [ 12:40 ] [ شیما ] [ ]