.:: eshghe-penhan ::.
به نام حق به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... بگذار اين راه راه من باشدو اين جاده جاده ي من اي درخور اوج ! آواز تو در كوه سحر، و گياهي به نماز.
به نام آنکه کلمه را آفرید و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم......
بگذار غرق شوم در دستان سرد نمناك اين ابر
بگذار تا بگريم بر تنهايي دستان بي رمق كوير
بگذارعاشق شوم بر باد سرد پاييزي
بگذار آرام گيرم در آغوش سياه شب
بگذار نصيحت كنم گلبرگ هاي عاشق را
بگذار بگويم از باران از شب از ماه
بگذار ابر عاشق شود ، ببارد ، برسد به مشوق ،زمين
بگذار ابر ببارد بر گيسوان بيد ، بي پروا و عاشق، تر كند لبان سرخ گل ها را
بگذار برگ هايي از جنس طلا برقصند در آغوش باد در بزم ابر
بگذار احساس كنم پاكي شبنم را بر گلبرگ
بگذار بخندم بر كودكي دنيا به بزرگي زمين
بگذار نگاهت در نگاهم غرق شود
بگذار شايد فردا زنده تر از امروز
بگذار زمين ناز كند ، باد فرياد كشد ، ابر در فراق بسوزد
بخار گرفته است دلم از سرماي اين شب اما
چشمان تو همه چيز را از پس اين پنجره ي
بخار گرفته از سپيدي غم مي بيند
بگذار بفهمم اين زجه از آن كيست كه درون را پاره مي كند
بگذار بفهمم ، بدانم جغد شوم بر سر شاخه ي خشكيده ي باغ
به كدامين گلبرگ خيره شده
بگذار بدانم ابر چرا عاشق ، برگ چرا بي روح
بگذار بدانم كجايي تا كه هر روز به شوق ديدنت به كنار بركه
خيره در زيبايي چشمانت غرق نشوم.....
غم ها را گل كردم، پل زدم از خود تا صخره دوست.
من هستم، و سفالينه تاريكي ، و تراويدن راز ازلي.
سر بر سنگ ، و هوايي كه خنك، و چناري كه به فكر، و رواني كه پر از ريزش دوست.
خوابم چه سبك، ابر نيايش چه بلند، و چه زيبا بوته زيست، و چه تنها من !
تنها من ، و سر انگشتم در چشمه ياد ، و و كبوترها لب آب.
هم خنده موج، هم تن زنبوري بر سبزه مرگ ، و شكوهي در پنجه باد.
من از تو پرم ، اي روزنه باغ هم آهنگي كاج و من و ترس !
هنگام من است ، اي در به فراز، آي جاده به نيلوفر خاموش پيام!
پ.ن:
--------------------------------------------------
۱- سلام ازتون می خوام هنوز هم تو بهترین لحظه هاتون من رو هم از یاد نبرید و برام دعا کنید. نمیدونم اخه چرا خدا رو که میگن از رگ گردن به ما نزدیک تر نمیدونه که تحمل من دیگه بیشتر از این نیست نمیبینه که چقدر کم اوردم و ...........................نمیبینه یا نمیخواد ببینه......................... کاش خدا به من رحم میکرد .........
۲ ممنون از اینکه اومدین ....حق نگهدارتون باشه همیشه
۳- خدایا فاصلت تا من خودت گفتی که کوتاه
از اینجا که من ایستادم چقدر تا اسمون راه........
میخوام عاشق بشم اما تب دنیا نمیزاره
سر راه بهشت من درخت سیب میکاره.....
نویسنده: شیما
اول مثل همیشه برای...
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم سلام حکایت این روزهای من مثل ادمی میمونه که تو یه کویرگیر افتاده و منتظر یه معجز ه است منتظر یه کمک اون هم فقط از سمت خداست . یه ادمی که با وجود تشنگی فراوون و لب های خشک و تشنه ای که داره همش خداش رو صدا میزنه و ازش کمک میخواد و وقتی نا امیدی و تشنگی و خستگی بش فشار میاره رو میاره به گله کردن از خدا و تو دادگاه خودش خودش میشه قاضی و شاکی و خدا هم متهم... ازش میپرسه... اخه خدای من به جرم کدوم گناه ! به جرم کدوم خطا! اخه خدا من که به غیر تو کسی رو ندارم!اما حیف که با وجود تمام سکوتی که تو اون کویر اما بازم صدایی به کوشش نمیرسه و فق اون میمونه و اشک های تو چشمش ...اون میمونه با یه دنیا ای کاش... ای کاش که من خدایی داشتم...ای کاش که خدا مال منم بود.. ای کاش این همه بی محبتی در حقم نمیکرد...ای کاش فقط یه بار دیگه به فریادم برسه... این همه مدت بس نبود... اخه من که چیز زیادی نمیخوام من فقط میخوام از اینجا نجات پیدا کنم ...من فقط میخوام این کویر تموم بشه اما انگار این کویر همون برزخ.....اونوقت که چشمش به اب میوفته اره به اب ...به ابی که حکم معجزه رو براش داره پس تنها رعشه تو بدنش و اشک تو چشمامش که سراغش میاد به حالت سجده میوفته رو زمین و خداش رو تو دلش اروم صدا میزنه و میگه شرمنده مثل همیشه....بلند میشه شروع به دویدن سمت اب میکنه اینقدر ذوق داره و از محبت خداجونش شاد که نمیفهمه چه مسیر طولانی و دویده اما وقتی خستگی بازم امونش رو بریده میفهمه اون یه سراب ..............و باز تکرار این سراب ها..... و شبهای بی سراب و ناامیدی پ.ن --------------------------------------- ۱- من از خدا چیز زیادی نمی خوام من فقط می خوام از این کویرنجات پیدا کنم . امروز مث همه روز ها یی که روز خودم میدونم بعد از یه شب بی سراب بازم روز منه تنها فرقش ثبت رسمیش تو تقویم همین.............چه بی خود این .......... ۲ - من تو کویرم و این رو مادری و پدری هم فهمیدن و هر روز دارن جلوم اب میشن اما خدا جون حتی به گریه های مادری هم رحمی نداره..چرا نمیدونم ۳ - امروز روز من روزی که مادری و پدری میخوان برام بعد از مدت ها بهترین روز باشه و من میمونم و حرف های زیبا و در گوشی مادری و پدری و دعا های زیباشون و کادو ها....که دلم نمی خواد تا قبل از گرفتن کادو عیدی خدا جون بازشون کنم.........این من با این همه خیال کاذب ............... ۴ - دخمر خانوم ها روزتون مبارک با بهترین ارزو ها ۵ - یه تبریک ویژه هم به مناسبت میلاد امام رضا (ع) به همه اون هایی که منتظر یه عیدی ویژه هستن..من انتظار میکشم که تو این روز بعد از مدت ها دلم شاد شه ایشالا دل همه شاد شه ۶ - قصد نداشتم تو این بلاگ غیر از این سبک مطلبی دیگه ای رو بگذارم اما این بار لازم بود... اول یه توضیح در مورد اسم جایزه ای که تو مطلب پایین می خونید:این جایزه رسانه اى به یاد محمد امین عكاس وفیلمبردار خبرى آفریقایی تبار رویترز كه در یك هواپیما ربایی كشته شد، نامگذارى شده است. از سال 1997 ، هر ساله این جایزه به كسانى اعطاء مى شود كه در پشت صحنه هاى اطلاع رسانى فعالیت مى كنند و شركت تامسون رویترز تامین مالى آن را به عهده دارد. واما :جناب آقای کریستوف پلایتگین؛ ریاست محترم بازرگانی بنگاه رسانهای رویترز؛ با سلام!شنیدن خبر اهدای جایزه محمد امین به وبلاگ نویسان ایرانی، به خاطر «تعهد، شجاعت و فداکاری آنها تحت شرایط جانفرسا و فشارهای فوقالعاده در حین پوشش دادن اخبار انتخابات ریاستجمهوری» به اندازهی تلخی اهدای این جایزه به سرکار خانم دلبر توکلی، به عنوان نماینده وبلاگ نویسان، مسرت بخش بود! شکی نیست بلاگ نویسانی که در طول دوره سانسور شدید رسانهها، زندگیشان را برای خبررسانی از وضعیت ملتهب ایران، قمار میکردند، شایسته دریافت این جایزه هستند، اما باید از خود پرسید که آیا بلاگنویسی که حتی در این دوره، وبلاگش با موضوعات دیگر هم به روز نشده، میتواند شایسته نمایندگی از این قشر، جهت دریافت نشان شجاعت باشد؟!مگر نبودند بلاگنویسانی همچون سمیه توحیدلو، وحید آنلاین، حنیف مزروعی، مهدی محسنی و… که در این راه دربند شده اند و در به در گردیدهاند؟! آیا اهدای این جایزه، به نویسنده وبلاگ “خانه دلبر” – که به صراحت میتوان گفت اکثریت قاطع بلاگنویسان و بلاگخوانان فارسی، وی را تا این زمان نمیشناختند! – نوعی کم ارزش جلوه دادن تلاش این عزیزان نیست؟! آیا بهتر نبود، که اصلاً این جایزه به شخص خاصی اهدا نمیشد تا اینکه به دم دستترین فرد تعلق گیرد؟! انتظار جامعه بلاگ نویسان ایرانی، از رویترز بیش از اینها بود! حداقلش اینکه وبلاگ شخصی را که به عنوان نماینده بلاگستان، معرفی کردهاید از نظر میگذراندید!حقیر و بسیاری دیگر از بلاگنویسان ایرانی، خواستار شنیدن عذرخواهی رسمی رویترز به دلیل خبط پیش آمده هستیم .(متن نامه در وبلاگ بلاگنوشت به قلم صادق جم ) بارم دعا کنید........
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به آرزوهای مهال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطر دود لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان
برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو را برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خاطره ها دوست می دارم
تو را به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ... دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ... دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم... دوست می دارم
نویسنده: شیما
| X close | ||
-------- این وبلاگ رو به--------
هفته سوم آبان 1388
عشق خدايي
| ||