.:: eshghe-penhan ::.
به نام مالک عشق و محبت... عشق رو باید یاد بگیری اول هم عشق به مادری و پدری و خدا جون باید قلبت یاد بگیره که با هر بار زدن با عشق و محبت بزنه تا تمام جسم و روحت با پمپاژ قلب ، جون بگیره از محبت... ----------------------------- پ.ن: 1-نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... ۳- عیدتون مبارک ایشالا که بهترین عیدی رو بگیرد ...آمین
به نام مالک بهترین فرشته ها
مادر و پدر

سرمشق هاي آب بابا ؟؟
يادمان رفت
رسم نوشتن با قلم يادمان رفت
شعر خداي مهربان را حفظ کرديم
اما خداي مهربان يادمان رفت ...
خیلی چیزها از یادم رفته بود ...یادم رفته بود که من هر روز بزرگتر میشم و مادری و پدری هر روز که میگذره برف های رو سرشون و گرمای تو دلشون بیشتر میشه .دیشب یه لحظه بعد از مدتها یه جور دیگه ای نگاشون کردم یه جوری که خیلی چیزها رو به یادم اورد اینکه چقدر دوسشون دارم و چقدر هر روز برام عزیزتر میشن چقدر دوست داشتنی هستن و چقدر عزیز ...عزیزتر از همه چیزهای این دنیا .به یادم اومد که دیگه مثل تو عکس های بچگی جوون نیستن و من تو این مدت تو خواب زمستونی سیر میکردم و نمی دیدمشون نمی دیدم که اون ها حالا تو نیمه های دهه ی چهارم زندگیشون شاهد ثمره های زندگیشون هستن و اونوقت من .....وای مادری ،پدری چقدر برام عزیزین چقدر گرمای وجودتون، لبخند شیرینتون، صورت آرامش بخشتون، صدای گرمتون،دست های مهربونتون، اغوش پر محبتتون برام بی نهایت ارزش داره. اخی چقدر زمان زود گذشته و من هنوز همون بچه ی بازیگوشم که سرگرم بازیهای دنیایی هستم که تمومی نداره...
مادری دیشب با خنده هام میخندید و بابایی چشاش به لبخند من بود که هر دو گفتن چه عجب ما بالاخره خنده رو لبات دیدیم.
آره همین قدر شیرین و زیباست زندگی با وجود دو تاشون...وچه حس خوشملی که هنوز یه دخمر بچه باشی ... دور از همه غم ها و غصه ها و انتظار ها و عجائب هفتگانه این دنیا...
اونوقت که بهترین همسفر همراهت تو جاده زندگی میشی(نقل قول از مادر خانمی در جواب به بعضی از ادم هایی که اعتقاد دارن بنده لوس هستم)
عشق بازي كار هر شياد نيست اين شكار دام هر صياد نيست
عاشقي را قابليت لازم است طالب حق را حقيقت لازم است
عشق از معشوق اول سر زند پس به عاشق جلوه ديگر زند
تا بحدي كه برد هستي از او سر زند صد شورش و مستي ازاو
واما برای...
بدان تقدیر من این است که غم هرشب به بالین است
ندارم شکوه از این درد که تنها چاره تمکین است
به بادم داد جنون عشق که این یک رسم دیرین است
چو قلبش قبله گاهم شد نگو بی دین و آیین است
مکن توبیخ چشمم را گناه از قلب مسکین است
اگر چه چشم من پر اشک وروحم باز غمگین است
به هر جا هست به یادم هست برای من مهم این است
برای من مهم این است ...
و اینک باران در لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
و همه را با بارش باران رحمت حضرت حق از دل و جان بشویم...
سلام من هنوز منتظر بارون رحمتش هستم.
2- بهترین ها رو براتون ارزو میکنم
نویسنده: شیما
به نام حق به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... بگذار اين راه راه من باشدو اين جاده جاده ي من اي درخور اوج ! آواز تو در كوه سحر، و گياهي به نماز.
به نام آنکه کلمه را آفرید و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم......
بگذار غرق شوم در دستان سرد نمناك اين ابر
بگذار تا بگريم بر تنهايي دستان بي رمق كوير
بگذارعاشق شوم بر باد سرد پاييزي
بگذار آرام گيرم در آغوش سياه شب
بگذار نصيحت كنم گلبرگ هاي عاشق را
بگذار بگويم از باران از شب از ماه
بگذار ابر عاشق شود ، ببارد ، برسد به مشوق ،زمين
بگذار ابر ببارد بر گيسوان بيد ، بي پروا و عاشق، تر كند لبان سرخ گل ها را
بگذار برگ هايي از جنس طلا برقصند در آغوش باد در بزم ابر
بگذار احساس كنم پاكي شبنم را بر گلبرگ
بگذار بخندم بر كودكي دنيا به بزرگي زمين
بگذار نگاهت در نگاهم غرق شود
بگذار شايد فردا زنده تر از امروز
بگذار زمين ناز كند ، باد فرياد كشد ، ابر در فراق بسوزد
بخار گرفته است دلم از سرماي اين شب اما
چشمان تو همه چيز را از پس اين پنجره ي
بخار گرفته از سپيدي غم مي بيند
بگذار بفهمم اين زجه از آن كيست كه درون را پاره مي كند
بگذار بفهمم ، بدانم جغد شوم بر سر شاخه ي خشكيده ي باغ
به كدامين گلبرگ خيره شده
بگذار بدانم ابر چرا عاشق ، برگ چرا بي روح
بگذار بدانم كجايي تا كه هر روز به شوق ديدنت به كنار بركه
خيره در زيبايي چشمانت غرق نشوم.....
غم ها را گل كردم، پل زدم از خود تا صخره دوست.
من هستم، و سفالينه تاريكي ، و تراويدن راز ازلي.
سر بر سنگ ، و هوايي كه خنك، و چناري كه به فكر، و رواني كه پر از ريزش دوست.
خوابم چه سبك، ابر نيايش چه بلند، و چه زيبا بوته زيست، و چه تنها من !
تنها من ، و سر انگشتم در چشمه ياد ، و و كبوترها لب آب.
هم خنده موج، هم تن زنبوري بر سبزه مرگ ، و شكوهي در پنجه باد.
من از تو پرم ، اي روزنه باغ هم آهنگي كاج و من و ترس !
هنگام من است ، اي در به فراز، آي جاده به نيلوفر خاموش پيام!
پ.ن:
--------------------------------------------------
۱- سلام ازتون می خوام هنوز هم تو بهترین لحظه هاتون من رو هم از یاد نبرید و برام دعا کنید. نمیدونم اخه چرا خدا رو که میگن از رگ گردن به ما نزدیک تر نمیدونه که تحمل من دیگه بیشتر از این نیست نمیبینه که چقدر کم اوردم و ...........................نمیبینه یا نمیخواد ببینه......................... کاش خدا به من رحم میکرد .........
۲ ممنون از اینکه اومدین ....حق نگهدارتون باشه همیشه
۳- خدایا فاصلت تا من خودت گفتی که کوتاه
از اینجا که من ایستادم چقدر تا اسمون راه........
میخوام عاشق بشم اما تب دنیا نمیزاره
سر راه بهشت من درخت سیب میکاره.....
نویسنده: شیما
| X close | ||
-------- این وبلاگ رو به--------
هفته دوم آذر 1388
عشق خدايي
| ||