تبليغاتX
eshghe-penhan

eshghe-penhan

eshghe-penhan

 

 

اربعین پرستوهای عاشورا تسلیت باد

 

پ.ن:

التماس دعا.

+ نوشته شده در  جمعه 23 دی1390ساعت 18:56  توسط شیما  | 

یلدا مبارک

قشنگ ... شعر پائین  و میگم ...

 

هنوز عادت به تنهایی ندارم

باید هرجوریه طاقت بیارم

 اسیرم بین عشق و بی خیالی

 چه دنیای غریبی بی تو دارم

می ترسم توی تنهایی بمیرم

 کمک کن تا دوباره جون بگیرم

 یه وقت هایی به من نزدیکتر شو

 دارم حس میکنم از دست میرم

 نمی ترسی ببینی برای دیدن تو

 یه روز از درد دلتنگی بمیرم

تو که باشی کنارم

 میخوام دنیا نباشه

تو دستای تو آرامش بگیرم

 بگو سهم من از تو

 چی بوده غیر از این تب

 کیو دارم بجز تنهایی امشب

 میخوام امشب بیوفته

بپای تو غرورم

نمیتونم ببینم از تو دورم

 دارم تاوان دلتنگیم و میدم

 کنار تو به آرامش رسیدم

بیا دنیامو زیبا کن

دوباره خــــــدایا از تو زیباتر ندیدم

 

بعد مدتی دوباره اومدم .. نمیدونم چرا یکم برام غریبه شده اینجا ... یه کم البته نه خیلی زیاد ...........

میخوام یکم تغیرات بدم بش اما الان وقتش نیست اصلا حتی یلدا هم با تاخیر تبریک گفتم .... امتحانات یونی فرصت نمیدن .... حرف خواصی نیست .. هست اما الان مهمترینش همین امتحانات پشت سر همه ....

تموم شد میام .

پ.ن:

مثل همیشه دعام کنید همه ی اون هایی که لطف میکنید و میاین و میخونید .

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 دی1390ساعت 21:30  توسط شیما  | 

بهترینم ..اقای خوبی ها ... سلام ..

 خدا میدونه که چقدر هر سال که میگذره نسبت به سال قبل محبتم به امام حسینم بیشتر میشه ... یه حسی .. یه ارامشی .... یه بغضی .... همه ی این ها رو عاشقونه عاشقم .........

میمیرم واس بزرگی امام حسینم .... واسه رفتن و شنیدن و اروم شدن ........ واسه مراسم ها و عزاداری ها ..... واسه مشکی پوشیدن ها ... کاش همیشه همین حال و هوا رو داشتم .. کاش همیشه همین قدر از خیلی چیزا دل میکندم و با محبت تر بودم ...........

                              

         اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

 

پ.ن:

دعام کنید خیلی ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1390ساعت 16:48  توسط شیما  | 

بهترین خاطراتم با وضعیت سفید...

دقیق از زمانی که این سریال شروع شد میخواستم بیام و بنویسم اما میزاشتم تا مرور خاطرات بیشتر بشه و حرفام هم واسه نوشتن بیشتر بشه .. .. این خاطرات خاطرات همهی دهه شصتیهاست .. ماهایی که از همه و همه ی لحظات فیلم برامون یاد اور خاراتمون .. نوع لباس ها ... وسایل ... تفریحات ... شادی ها .. همه و همه میشه همین تایمی که با ارامش و اسوده خاری میشینیم کنار هم و با یه لبخند رو لب این فیلم رو کنار هم میبینیم و چقدر حس لزت بخشیه که مثلا تو یه جا از فیلم که امیر داشت با یه سکه که رو ش کاغذ گذاشته بود و با مداد روش میکشید و میدیدیم و سریع هم و نگاه کردیم با لبخند ... اولین فیلمیه که مامان و بابا با شنیدن صدای آژیر قرمز ش ترس گذشته ها تو دلشون نمیشینه و نمیگن بزن یه کانال دیگه ....بر عکس شروع میکنن بعد فیلم به خاطره تعریف کردن ... اون اتاق اهنی و وسایلش و عکساش . همه و همه سرگرمی هامون تو گذشتست ... توپ های پلاستیکی که با این ترفندها تو 13 بدرها میشد بهترین توپ چل تیکه .... شروع فیلم با اون تیتراژی که داره و یاد اوریه تموم فیلم ها و برنامه های اون زمان که چقدر شیرین ...بماند که بازی امیر و بهروز شبیه بهداد ... بماند که روایتی بودن داستان چیزی شبیه به داستان های مجید که تو خود فیلم هم بش اشاره شد .. اما این فیلم اینقدر پر از حس های ناب و دوس داشتنی که این ها به چشم نمیاد ... دیگ های نذری و صداقتی که تو دوست داشتن های ساده و حقیقی اون زمان هاست ...صداقت و از خودگذشتگی بهروز و منیژه حتی با اون شرایط .. حتی حسادت های مهناز تو فیلم هم خوب نشون میده که زود رنگ میباخته .. حس های همدلی ... زبون زرگری که با دیدن اون صحنه مادری شروع بع زرگری حرف زدن کرد ... دست همه ی عواملشون درد نکنه که بی نظیر ترین و یکی از بهترین و موندگارترین سریال رو ساختن که همه ی مردم ایران زمین با لذت یا د میکن دورانی که اسون نبود .... --- تازگی ها میشینیم بعد فیلم یاد خاطرات میکنیم .. همین دیسب یاد یکی از سرگرمی هامون افتادیم .. یادم تو زمستو ن یه لیوان با یه تراش و پوست پرتقال بر میداشتیم و تار عنکبوت درست میکردیم رو لیوان چرا دیشب مثل گذشته ها اونقدر خوب نشد نیدونیم ؟؟ یاد بادبادک بازی ها .. یاد شیشه های شیری که عکس یک گاو روش بود و جقدر شیرکاکائو هاش خوشمزه بود هنوز مزش زیر زبونم .. یاد بیسکوئیت های کاکائویی .. یاد ادامس ها و شکلات های نعنا ئی . یاد لواشک های ناب ...کشک های ناب .. یاد نوشابه های خیلی خشمزه زرد رنگ .. یاد باقلواهای که به اندازه نصف یه دایره متوسط بودن ... یاد یخمک های خوشمزه .. یاد برچسب های فوتبالیست ها و دوقولو ها ... یاد فرفره ساختن ها و قندون درست کردن با کاغذهای رنگی اون زمان ... یاد چسب های مایعی که تو جلد های پلاستیکی قرمز رنگ با در ابی بود .. یاد اون برگه های امتحانی بزرگ .. یاد خودکار های بیک .. یاد یه نو ع از مداد قرمز های قرمزی که رنگشون تک بود .. یاد کلاه های زمستونی که فقط چشامون بیرون بود ... یاد کفش های موزی ... یاد بازی های اون موقع ... یاد اسمارتیس ها و شوکو پارس ها ... یاد پفک رنگی هایی که وقتی اومد چه حسی رو اورد ... یاد کاپشن هایی که واقعا تک بود ... یاد همشون بخیر .. . واقعا خوشحالی های زمان ما و دوران 3 یا 4 سالگی تا 10 یا 11 سالگی ما با این ها و اتاری و بازی ماریو و همون بازی خسته کننده موشک که تو تیتراژ وضعیت سفید هم نشون میده گذشت و چقدر شیرین بود ... پ.ن: خدایا شکرت .. واسه اومدن ماه محرم یه حسی دارم ...فقط خدای قبلش اون اتفاقی که ازت دیشب خاستم رو براورده کن ...
+ نوشته شده در  شنبه 7 آبان1390ساعت 19:9  توسط شیما  | 

بهترینم سلام ...

 

اومدم تا ببینم لحظه عاشق شدنو
به دلم افتاده بود صدا زدین آقا منو

دل تنهامو آوردم با یه دنیا دلخوشی
كمتر از آهو كه نیستم میشه ضامنم بشی

اومدم همسایه های پاپرت رو دون بدم
دلمو رو دست بگیرم تا بهت نشون بدم

روبروی گنبدت سجده كنم سلام بدم
خسته نیستم اگه من از راه دوری اومدم


روبروت بی‌اختیار دوباره زانو بزنم
میون گریه بگم غریبو در به در منم

تو رو شاهد بگیرم كه با خدا حرف بزنی
می‌دونم كه دست رد باز به سینم نمی‌زنی

می‌دونم شفاعت بی منتت زبون زده
به همین امید دلم به مشهد تو اومده

تو كه اسمت با غم نقاره‌ها روی لباست
همه صحن طلات ردپای فرشته‌هاست

دست خالی هیچكسی از در خونت نمیره
یا رضا رضا میگم تا قلبم آروم بگیره
یا رضا رضا میگم تا قلبم آروم بگیره

امام رضا .. همیشه برام بهترین . ارامش بخش ترین امام هاست . نمیدونم چه حسی اما بینهایت دوسشون دارم و همیشه به محبتشون به نگاشون ایمان دارم .... امیدوارم تو این روز همه گره هاشون به دست اقا باز شه و شادی تو دل ها بشینه ... امیدوارم نه ایمان دارم و ارش می خوام .... خدایا شکرت  تا ابد ...
 

الا که عقده ز دل های بسته باز کنی

کجا به سائل درگاه خویش ناز کنی

به حلقه، حلقه ضریح تو چشم دوخته ام

که قفل دل به کلید نگاه باز کنی

تو هیچ وقت گدا را نمی کنی نومید

تو هیچ گاه نبندی دری که باز کنی

                           

پ.ن :

بیاین تو این شبا نماز نیاز بخونیم و زیارت نامه محبت بخونیم تا اروم بگیره دلای منتظرمون 

                                         السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

+ نوشته شده در  جمعه 15 مهر1390ساعت 16:27  توسط شیما  | 

حاتمی کیا ...

نمیدونم اما بعد از برنامه دو قدم مانده به صبح و اجرای صالح اعلا .. برنامه ی پارک ملت با وجود تفاوت اساسی در محتوا و سبک برنامه اما یه جورای این هم یه مقدار به دلم نشسته .... دیشب برنامش برنامه ای بود که من مدت ها انتظار میکشیدم برنامه ای که یکی از اسطوره های من توش بود .. اره اسطوره ای که مثل همیشه زخم خورده ی خیلی حرف ها و بد دلی ها و دشمنی ها  و حسادت ها شد و من چقدر دلم برای صداش .. برای غرور و افتخار نگاش .. برای محکمی صداش .. برای کلام بی پرواش و نجابتی که تو این چند سال به خرج داد و بالاخره اون بغضی که بی اغراق اشک رو تو چشمام نشوند تنگ شده بود ... یه زمانی اوبنی هم مورد نیش و کنایه قرار گرفت .. چرا ؟ چون باید واسه حرف و عمل تو یه چارچوب از پیش تایین شده وارد شد که غیر اون خط قرمز ؟؟؟ فیلم آژانس شیشه ای فیلمی که من از دیدنش کلافه نمیشم و کانال رو عوض نمیکنم چون حرف نیست .. ریا نیست ... خط و مرز نیست ... یه درد .. یه درد این اجتماع .. مثل درد این روزهای ما ... درد سکوت ... یادم کلاس اول یا دوم راهنمایی بودم که رفته بودیم خرید با خونواده و من سردم شد سریع برگشتم تو ماشین بابا مثل همیشه رادیو گوش میداد که یه لحظه یه صدایی من و کنجکاو کرد .. صدایی که دیگه نیومد و نفس هاش خیلی وقت بود بی نفس مونده بود و چقدر من اشک ریختم ... شده کابوس .. یه مرد شیمیایی که نفس های اخرش بود ...بهت افتخار میکنم کارگردان عزیز من .. ایرونی به تمام معنا ...
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 مهر1390ساعت 23:44  توسط شیما  |